حكيم ابوالقاسم فردوسى
1052
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
همه حصن بىتن سر و پاى بود * تن بىسرانشان دگر جاى بود غو زينهارى و جوش زنان * بر آمد چو زخم تبيره زنان از ايشان هر آن كس كه پر مايه بود * بگنج و به مردى گران پايه بود ببستند بر پيل و كردند بار * خروش آمد و نالهء زينهار نبخشود بر كس بهنگام رزم * نه بر گنج دينار بر گاه بزم و زان جايگه لشكر اندر كشيد * بره بر دزى ديگر آمد پديد كه در بند او گنج قيصر بدى * نگهدار آن دز توانگر بدى كه آرايش روم بد نام اوى * ز كسرى بر آمد بفرجام اوى بدان دز نگه كرد بيدار شاه * هنوز اندرو نارسيده سپاه بفرمود تا تيرباران كنند * هوا چون تگرگ بهاران كنند يكى تاجور خود بلشكر نماند * بران بوم و بر خار و خاور نماند همه گنج قيصر بتاراج داد * سپه را همه بدره و تاج داد بر آورد زان شارستان رستخيز * همه بر گرفتند راه گريز خروش آمد از كودك و مرد و زن * همه پير و برنا شدند انجمن بپيش گرانمايه شاه آمدند * غريوان و فريادخواه آمدند كه دستور و فرمان و گنج آن تست * بروم اندرون رزم و رنج آن تست بجان ويژه زنهار خواه توايم * پرستار فرّ كلاه توايم بفرمود پس تا نكشتند نيز * بر ايشان ببخشود بسيار چيز [ رزم كردن نوشين روان با فرفوريوس رومى و گرفتن قالينيوس و انطاكيه ] و زان جايگه لشكر اندر كشيد * از آرايش روم برتر كشيد نوندى ز گفتار كارآگهان * بيامد بنزديك شاه جهان كه قيصر سپاهى فرستاد پيش * ازان نامداران و گردان خويش بپيش اندرون پهلوانى سترگ * بجنگ اندرون هر يكى همچو گرگ بروميش خوانند فرفوريوس * سوارى سرافراز با بوق و كوس چو اين گفته شد پيش بيدار شاه * پديد آمد از دور گرد سپاه بخنديد زان شهريار جهان * به دو گفت كين نيست از ما نهان كجا جنگ را پيش ازين ساختيم * ز انديشه هر گونه پرداختيم كى تا جور بر لب آورد كف * بفرمود تا بركشيدند صف سپاهى بيامد بپيش سپاه * بشد بسته بر گرد و بر باد راه شده نامور لشكرى انجمن * يلان سرافراز شمشير زن همه جنگ را تنگ بسته ميان * بزرگان و فرزانگان و كيان به خون آب داده همه تيغ را * بدان تيغ برّنده مر ميغ را سپه را نبد بيشتر زان درنگ * كه نخچير گيرد ز بالا پلنگ بهر سو ز رومى تلى كشته بود * دگر خسته از جنگ برگشته بود بشد خسته از جنگ فرفوريوس * دريده درفش و نگونسار كوس سواران ايران بسان پلنگ * بهامون كجا غرمش آيد بچنگ پس روميان در همى تاختند * در و دشت از يشان بپرداختند چنان هم همى رفت با ساز جنگ * همه نيزه و گرز و خنجر بچنگ